تبليغاتX
دختر ایرونی
تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي ..

 مردي دير وقت، خسته و عصباني از سر كار به خانه بازگشت. كنار در پسر 5ساله اش را ديد كه در انتظار او بود.

-       بابا! يك سوال از شما بپرسم ؟؟

-       بله، حتماً! چه سوالي ؟

-       بابا شما براي هر ساعت كاري چقدر ول ميگيريد ؟ مرد با عصبانيت پاسخ داد:
(( اين به تو ربطي ندارد. چرا چنين سوالي مي كني؟))

-       فقط مي خواهم بدانم ، بگوييد براي هر ساعت كار چقدر پول ميگيريد؟

-       اگر بايد بداني خوب مي گويم، 20دلار!

-       پسر كوچك دار حال كه سرش پايين بود آه كشيد ، سپس به پدرش نگاه كرد و گفت : (( ميشود 10 دلار به من قرض بدهيد؟))

-       مرد بيشتر عصباني شد و گفت : اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال فقط اين بود كه پولي براي يك اسباب بازي بي فايده از من بگيري سريع به اتاقت برو، فكر كن و ببين كه چرا انقدر خودخواه هستي .

  من هر روز ، سخت كار ميكنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه اي وقت ندارم ..!

مرد نشست و باز هم عصباني تر شد : چطور به خودش اجازه ميدهد براي گرفتن پول ، چنين سوالي از من بپرسد؟

بعد از حدود 1ساعت مرد آرامتر شد و فكر كرد شايد با پسر كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است .

شايد واقعاً چيزي بوده كه او براي خريدش به 10 دلار نياز داشته است!

بخصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش در خواست پول كنئ. مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.

-       خواب هستي پسرم؟

-       نه پدر ، بيدارم!

-       فكر كردم شايد باتو خشن رفتار كرده ام ، امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم . بيا اين 10 دلاري كه خواسته بودي.

  پسر كوچولو نشست، خنديد و فرياد زد :

(( متشكرم بابا!)) بعد دستش را به زير بالشش برد و چند اسكناس مچاله درآورد!

مرد وقتي ديد كه پسر كوچولو خودش هم پول داشته است ، دوباره عصباني شد و با فرياد گفت:

(( با اينه خودت پول داشتي ، چرا باز هم پول خواستي؟

پسر كوچولو پاسخ داد براي اينكه پولم كافي نبود ، ولي الان هست . حالا من 20 دلار دارم.

مي توانم 1 ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ دوسن دارم با شما شام بخورم ...))  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 21:0
  به قلم: مهسا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 23:10
  به قلم: مهسا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

من خودم وقتی این داستانو خوندم گریه کردم حتما این داستانو بخونید خیلی تکون دهندست...

my mother only had one eye; i hated her.. she was such an embarrassment 

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود

 

She cooked for students & teachers to support the family

اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت

 

 

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me

يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

 

 

I was so embarrassed.

How could she do this to me?

خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟

 

I ignored her, threw her a hateful look and ran out

به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم

 

 

The next day at school one of my classmates said

"EEEE, your mom only has one eye!“

روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط يك چشم داره

 

 

I wanted to bury myself

I also wanted my mom to just disappear

فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..

كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد...

 

 

 

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!

"روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نمي ميري ؟

 

 

My mom did not respond...

اون هيچ جوابي نداد....

 

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger

 

حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم

 

I was oblivious to her feelings

احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت

 

I wanted out of that house, and have nothing to do with her

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم

 

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم

Then, I got married

I bought a house of my own

I had kids of my own

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...

I was happy with my life, my kids and the comforts

از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم

 

Then one day, my mother came to visit me

تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من

 

 

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren

اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو

 

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited

وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو

دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر

 

 

 

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"

GET OUT OF HERE! NOW!!!“

سرش داد زدم “: چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟!”

گم شو از اينجا! همين حالا

 

 

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out

of sight

اون به آرامي جواب داد : “ اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي

اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر ناپديد شد

 

 

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore

يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار

دانش آموزان مدرسه

 

 

So I lied to my wife that I was going on a business trip

ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم

 

 

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي

 

 

My neighbors said that she died

همسايه ها گفتن كه اون مرده

 

 

I did not shed a single tear

ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم

 

 

They handed me a letter that she had wanted me to have

اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

 

"My dearest son,

I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children

اي عزيزترين پسر من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

 

 

I was so glad when I heard you were coming for the reunion

خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا

 

But I may not be able to even get out of bed to see you

ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم

 

 

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up

وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم

 

 

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye

آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از

دست دادي

 

 

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye

به عنوان يك مادر نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم

 

So I gave you mine

بنابراين چشم خودم رو دادم به تو

 

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye

براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه

 

With my love to you

با همه عشق و علاقه من به تو

 

Your mother

مادرت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:40
  به قلم: مهسا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان پايان ترم به

مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي

به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ امتحان اشتباه کرده اند و به جاي

سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا

کنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند.

آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم که در راه برگشت لاستيک

خودرومان پنچر شد و از آنجايي که زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم کسي

را گير بياوريم و از او کمک بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه

رسيديم.».....استاد فکري کرد و پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار

دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به

هر يک ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولين مسأله

نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ

دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند که

سوال اين بود: «کدام لاستيک پنچر شده بود؟.......!»                     

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:16
  به قلم: مهسا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
سلاااااااااااااام ! چطورین ؟ خوش می گذره؟ اروز گفتم واستون شخصیت شناسی از روی امضا بذارم امیدوارم خوشتون بیاد

کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،انسانهاي منطقي هستند .
کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند .
کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند .
کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند .
کساني که با فشارامضاء مي کنند ، در کودکي سختي کشيده اند .
کساني که پيچيده امضاء مي کنند آدمهاي شکاکي هستند .
کساني که در امضاي خود اسم و فاميل مي نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند.
کساني که در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند .
کساني که اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط مي زننداحتمالاً شخصيت خود را نشناخته اند.
کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء مي کنند ، کساني هستند که مي خواهند به قله برسند

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 23:38
  به قلم: مهسا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
اول فروردين ماه باشد سياه هستيد.
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.

متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.

متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد.




قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و
اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.

شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد
ولي هميشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت
خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت.

نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در
انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد.

خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا
ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و
نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد
روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد.

سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم
خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي
باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.

طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم
بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد
مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي.

صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز
مانند آنچه در قصه هاست هستيد.

زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،
و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم
ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.

خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز
را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد.

نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.

ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند
غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد
دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد.

ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت
مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي
توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند.

نقره اي
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را
بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي
آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي
ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد.

سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست.

زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت
نورزيد.


قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به
شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد.

آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.

سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان
مشكل است آنها را ببخشيد.

سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند.

كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي
حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستيد.
حلارنگ شما چيه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:52
  به قلم: مهسا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:39
  به قلم: مهسا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

                               گروه خونی وشخصیت

 

 

گروه خونی O :
صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.
به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.

گروه خونی A :
محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.


گروه خونی B :
براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام